سؤمين اثر مهم تربيتي قيام و شهادت سيدالشهدا (ع)، بالا بردن محبوبيت خاندان حضرت علي (ع) در اجتماع اسلامي و شناساندن بيشتر و بهتر آنان به مردم بوده است.

مسئله داشتن محبوبيت و قبضه کردن افکار اجتماع از مسائل حياتي و مهمي است که همواره مورد نظر حکومتها بوده و هست. حکومتها هر چند به طور اکثر تکيه گاه بزرگي جز قدرت ندارند، اما به خوبي مي دانند که نيرومندتر از قدرت نظامي، جايگاهي است که در دلهاي مردم مي باشد، وسعي دارند آن را براي خويش به دست آورند. معاويه نيز با همه تلاشهاي شيطاني خود به طور کلي مي خواست دو چيزرا به دست آورد: يکي محبوبيت بخشيدن به خاندان و شجره خبيثه بني اميه، و ديگري سقوط خاندان و شجره طيبه حضرت علي (ع) از محبوبيت. متأسفانه معاويه در اين تلاش خود موفقيت بسياري هم کسب کرد. اما با ظهور حماسه حسيني و جانبازيهاي مردان راستين خدا، نفوذ معنوي و اعتبار روحاني عميقي براي سيدالشهدا و اهل بيت (ع) ايجاد نمود. به طوري که هر چه از آن واقعه مي گذشت مردم بيشتري به خاندان حضرت علي (ع) جذب مي شدند اين محبوبيت رفته رفته چنان بالا گرفت که عده اي براي خونخواهي و به نام هوا داران از خاندان رسول خدا (ص) دست به قيام زدند.
آري، اگر حسين بن علي (ع) پيش از نهضت مردانه اش به عنوان امام وقت و سبط پيغمبر و فرزند علي و فاطمه، و بزرگترين شخصيت از خاندان وحي شناخته مي شد، پس از قيام با حفظ مقامات سابق، به نام عاليترين و کاملترين نمونه مردانگي و مجاهدت و فداکاري در راه خدا و حقيقت شناخته شد.
«مسيوماربين آلماني» در اين خصوص مي نويسد: «مهمترين اثر اين نهضت اين بود که رياست روحاني که در عوالم سياست اهميت شاياني داشت، مجدداً به دست بني هاشم افتاد، و به ويژه در بازماندگان حسين (ع) مسلم گرديد، و چندي طول نکشيد که (حکومت) ظلم و جور معاويه و جانشيان او منهدم شد و در کمتر از يک قرن قدرت از بني اميه سلب گرديد. منهدم شدن (قدرت) بني اميه به قسمي شد که امروز نام و نشاني از آنها نمودار نيست و اگر در متن کتب تاريخي نامي از اين قوم ذکر شده در تعقيب آن هزاران نفرين و ناسزا هم نوشته شده است، واين نيست مگر به واسطه قيام امام حسين (ع) و ياران با وفاي او» (1) .
پاورقي
(1) نقل از کتاب درسي که حسين به انسانها آموخت شهيد هاشمي نژاد، ص 445.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
امام حسين عليه السلام مي فرمايد: موت في عز خير موت حياه في ذل؛ (1) مردن در سايه عزت بهتر است از زندگي با ذلت، امام حسين عليه السلام نمي گويد: جهاد با نفس حکم مي کند که ما تن به حکم يزيد و ابن زياد بدهيم، چون بيشتر خودمان مجاهده کرده ايم! الا و ان الدعي ابن الدعي قد رکز بين الثنين بين السله و الذله، و هيهات منا الذله، يأبي الله ذلک لنا و رسوله و المؤمنين و حجور طابت و طهرت؛ (2) پسر زياد! اين ناکس پسر ناکسي که از من خواسته است که يکي از اين دو را برگزينم: يا تن به ذلت بدهم و يا شمشير و هيهات منا الذله ما کجا و تن ره ذلت دادن کجا! خدا راضي نمي شود تن به ذلت بدهم. يعني مي خواست بفرمايد نه اينکه احساسات شخصي من است، مکتب من، به من اجازه نمي دهد، خداي من، به من اجازه نمي دهد، پيغمبر من، به من اجازه نمي دهد، تربيت من، به من اجازه نمي دهد، من در دامن علي عليه السلام و در دامن زهرا عليه السلام بزرگ شده ام، از پستان زهرا شير خورده ام، آن پستاني که به من شير داده به من اجازه نمي دهد؛ يعني گويي مادرم اينجا حاضر است و به من مي گويد: حسين! تو از پستان من شير خورده اي؛ آنکه از پستان من شير خورده، تن به ذلت نمي دهد.
امام حسين عليه السلام نفرمود: ما مي رويم تن به ذلت ابن زياد مي دهيم، بگذار هر کاري مي خواهد بکند، مگر غير از اين است که به ما اهانت و توهين مي کند و فحش مي دهد؟ هر چه او بيشتر از اين کارها کند، بيشتر جهاد با نفس کرده ايم! ابدا چنين چيزي نيست لا و الله لا اعطيکم بيدي اعطاء الذليل، و لا فرار العبيد؛ (3) من هرگز دست ذلت به شما نمي دهم و مانند بندگان فرار نمي کنم. يا به نقل ديگري: و لا اقد اقرار العبيد؛ مانند بندگان فرار اعتراف نمي کنم و تن به ذلت نمي دهم. از اين نوع تعبيرات در قرآن و حديث و در کلمات ائمه اطهار عليه السلام - مخصوصا در کلمات امام حسين عليه السلام - خيلي زياد است. (4) .
پاورقي
(1) ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 601.
(2) لهوف ص 85، نفس المهموم ص 149.
(3) ارشاد مفيد، ص 235.
(4) انسان کامل، ص 239.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
از حضرت امام حسين بر خلاف حضرت امير به واسطه وضع خاص زمان آن حضرت، کلمات زيادي به دست ما نرسيده است. از اميرالمؤمنين روايات مستند زيادي به صورت خطبه و خطابه داريم. مخصوصا خطبه ها و خطابه هاي دوران پنج ساله خلافت. ولي از حضرت امام حسن و امام حسين عليه السلام و مخصوصا از حضرت امام حسين عليه السلام به واسطه آن اختناق فوق العاده اي که در زمان امامت آن حضرت از طرف دستگاه معاويه وجود داشت که شنيده ايد چه وضع عجيبي بود، کسي جرأت نمي کرد به ايشان نزديک بشود و اگر سخني شنيده بود جرأت نمي کرد نقل بکند، خيلي کم نقل شده است. من يک وقتي کتابهايي را که کلمات حضرت را نقل کرده اند مطالعه مي کردم، ديدم عجيب است، با آنکه کلمات امام حسين آنقدر زياد نيست، ولي هيچ مطلبي در کلمات ايشان به اندازه بزرگواري به چشم نمي خورد، اصلا مثل اينکه روح حسين مساوي است با بزرگواري، همه اش دم از بزرگواري مي زند. (1) .
پاورقي
(1) گفتارهاي معنوي، ص 188و189.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
خطبه اي دارد ابا عبدالله در روز عاشورا، در آن وقتي که از نظر ظاهر، همه اميدها قطع شده است و هر کسي باشد، خودش را مي بازد. ولي اين خطبه آنچنان شور و احساسات دارد که گويي آتش است که از دهان حسين بيرون مي آيد، اين قدر داغ است.

آيا اين جمله ها شوخي است؟: الا و ان الدعي قد رکز بين اثنتين بين السله و الذله، و هيهات منا الذله!
پسر زياد از شمشيرش خون مي چکد. پدر سفاکش بيست سال قبل آنچنان از مردم کوفه زهر چشم گرفته بود که تا مردم کوفه شنيدند پسر زياد مأمور کوفه شده است، خود به خود از ترس خزيدند به خانه هاي خودشان، چون او و پدرش را مي شناختند که چه خونخوارهايي هستند.
همين که پسر زياد آمد به کوفه و امير کوفه شد، به خاطر رعبي که پدرش در دل مردم کوفه ايجاد کرده بود، مردم از دور مسلم پراکنده شدند، اينقدر مردم مرعوب اينها بودند.
حسين خطاب به مردم کوفه مي فرمايد: الا و ان الدعي ابن الدعي مردم! آن زنا زاده پسر زنازاده، آن امير و فرمانده شما قد رکز بين الثنتين بين السله و الذله (گريه استاد) مي دانيد به من چه پيشنهاد مي کند؟ مي گويد: حسين! يا بايد خوار و ذليل من شوي و يا شمشير. به اميرتان بگوييد که حسين مي گويد: هيهات منا الذله حسين تن به خواري بدهد؟! (گريه استاد) آيا او خيال کرده که من مثل او هستم؟ يأبي الله ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و طهرت (گريه استاد) خدا مي خواهد حسين چنين باشد. شما مگر نمي دانيد، آن زنازاده مگر نمي داند که من در چه دامني بزرگ شده ام؟ من روي دامن پيغمبر بزرگ شده ام، روي دامن علي مرتضي بزرگ شده ام، من از سينه فاطمه شير خورده ام (گريه استاد) آيا کسي که از سينه زهرا شير خورده باشد، تن به ذلت و اسارت مثل پسر زياد مي دهد؟! هيهات منا الذله ما کجا و تن به خواري دادن کجا؟!
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
اگر ديدي که نابينا و چاه است اگر خاموش بنشنيي گناه است
يکي از آثار و برکات سيدالشهدا (ع) در بعد اخلاقي - تربيتي اين است که قيام او باعث گرديد در جامعه مسلمانان نوعي اخلاق جديد بلند نظرانه پديد آيد و نظر انسان را به زندگي خود و ديگران، دگرگون سازد تا بتواند بدينوسيله جامعه را اصلاح نمايد. و به عبارت ديگر، با خودسازي به ديگر سازي نيز بپردازد.

آري، در آن زماني که بنياد رواني و اخلاقي مردم در هم ريخته و ويران شده بود و اين ويراني شامل رهبران مسلمين و بزرگان آنان نيز شده بود و با اخلاق و شيوه اي وحشتناک زندگي مي کردند، امام حسين (ع) يگانه درمان آن حالت بيمار گونه را که در مجتمع مسلمانان مورد قبول واقع شده بود، در قيام آشکار و فرياد درآن سکوت مرگبار ديد. لذا آن حضرت با خون پاک خود و فرزندان و يارانش و با همه اعتبارات احساسي و تاريخي، حتي شمشير و عمامه جدش رسول خدا (ص)، وارد مبارزه گرديد تا همه روزنه ها و راههاي توجيه را فرو بندد.
سيدالشهدا (ع) نيک دريافته بود که وجدان شکست خورده و اخلاق پست امت را نمي توان به وسيله رويارويي ساده دگرگون ساخت، از اين رو با قيام و شهادت خويش ديري نپاييد که اخلاق هزيمت و فرار را به نيرويي عظيم درآورد و اخلاق جديدي به جاي آن جايگزين نمود. براستي شهادت حسين بن علي (ع) تأثير ژرف و شگرفي بر شيعيان ساکن و ساکت بجاي گذاشت، و سرنوشت غم انگيز نواده پيامبر اکرم (ص) عواطف اخلاقي و مذهبي مردم را بهم ريخت.
در اثر قيام و شهادت امام حسين (ع) موجي در روح مسلمين به وجود آمد، حميت و عزت، شجاعت و صلابت به وجود آمد،و احساسات بردگي و اسارتي که از اواخر حکومت عثمان و تمام دوره معاويه بر روح جامعه اسلامي حکمفرما بود، تضعيف شد و ترس آنها را فرو ريخت، خلاصه، ابا عبدالله (ع) به اجتماع اسلامي شخصيت داد.
کربلا و قيام سيدالشهدا (ع) نمايشگاه اخلاق عالي اسلامي و انساني با همه صفات و طراوت آن بود و اين اخلاق را نه به زبان که در عمل به خون پاک خويش بر صفحه ماندگار تاريخ به ثبت رسانيد.
از پا حسين افتاد و ما بر پاي بوديم زينب اسيري رفت و ما بر جاي بوديم
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
امام حسين فرمود: خانواده را به ماديات و دنيا نفروشيد (آزادگی)
اين قضيه توسط خطيب محترم، آقاي حاج سيد عبدالله تقوي نقل شده است:
چندين سال است که در تهران در مجالس و محافل حسيني منبر مي روم و افتخار نوکري جد مظلومم امام حسين عليه السلام را دارم.

يکي از شبها که حدود ساعت نه، پس از تمام شدن منبر به منزل برگشتم، تلفن زنگ زد. گوشي را برداشتم، ديدم يکي از دوستان است. ايشان فرمود: فلان شخصي بازاري به رحمت خدا رفته است و فردا بعد از ظهر در فلان مسجد، مجلس ترحيم او برگزار مي شود؛ من شما را جهت سخنراني در مجلس ختم آن مرحوم، به فرزندانش معرفي کرده ام. سر ساعت سه بعدازظهر در آنجا حاضر باشيد.
در همان حال به يادم آمدم که روز گذشته، در مجلسي، روضه ي ماهيانه ي خانگي خواندم و خانمي در آن مجلس با التماس به من گفتند: «فردا عصر، در همين ساعت به منزل ما تشريف بياوريد، من حاجتي دارم و نذر کرده ام سفره ي حضرت رقيه خاتون سلام الله عليها بيندازم و شما بايد روضه توسل به حضرت رقيه عليهاالسلام بخوانيد.» من به آن خانم قول دادم که سر ساعت موعود به منزل آنها بروم.
به هر حال به دوستم گفتم: «من براي فردا قول داده ام که در منزلي روضه ي حضرت رقيه سلام الله عليها بخوانم.» دوستم گفت: اي آقا! من خواستم به شما خدمتي کرده باشم، شما چه فکر مي کنيد؟!
در اين هنگام، بنده با خود فکر کردم که بايد چندين مجلس روضه حضرت رقيه و حضرت علي اصغر عليهماالسلام بخوانم، تا سي تومان پول به من بدهند! اکنون اين تاجر سرمايه دار فوت شده است و براي سخنراني در مجلس او، پول زيادي مي دهند. به هر حال از رفتن به منزل آن زن منصرف شدم و براي مجلس ختم قول دادم.
هنگامي که به خواب رفتم، در عالم رؤيا ديدم، در خيابان، در سر نبش همان کوچه اي که ديروز در آنجا روضه خوانده بودم، يک سيد نوراني ايستاده بود و دست يک دختر سه ساله اي را هم در دست داشت. با هم سلام و تعارف کرديم و من از ايشان پرسيدم: نام شريفتان چيست و در کجاي تهران سکونت داريد؟ ايشان پاسخ داد: «من در همه ي مجالس سوگواري خودم حاضر مي شوم و اين دختر هم دختر سه ساله ي من رقيه است. شما، ما خانواده را به ماديات و دنيا نفروشيد. چرا اين زن را پس از آنکه به وي قول داديد که در منزلش روضه بخوانيد، چشم انتظار گذاشتيد؟ چرا به خاطر اينکه آن حاجي بازاري که فوت شد وراثش پول بيشتري به تو مي دهند، مي خواهي خلف وعده بکني؟! و بنا کردند به شدت گريه کردن و با آن دختر به سمت همان خانه اي که آن زن منتظر من بود، رفتند.
من بيدار شدم وبه دوستم تلفن کردم. حدود ساعت 2 بعد از نصف شب بود. با گريه به او گفتم: فلاني، فردا براي مجلس ترحيم آن حاجي، منتظر من نباشد، که به هيچ وجهي نخواهم آمد. فردا نيز سر ساعت به منزل آن خانم رفتم و مصيبت حضرت رقيه خاتون عليهاالسلام را خواندم و اين قضيه را هم روي منبر گفتم. هم خودم و هم مستمعين، شديدا منقلب گشتيم و گريه ي بي سابقه اي بر ما حاکم شد، به طوري که بعد از ختم روضه هم، باز همگي به شدت گريه مي کرديم و بوي عطر خوشي فضاي خانه را فراگرفته بود و من تا به حال چنين حالي در خود نديده بودم. (1) .
پاورقي
(1) ستارهي درخشان شام، ص 277.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
اينکه من تأکيد مي کنم که حماسه حسيني و حادثه کربلا و عاشورا را بايد بيشتر از اين مورد استناد ما قرار بگيرد، به خاطر همين درس هاي بزرگي است که اين قيام مي تواند به ما بياموزد. من مخالف رثاء و مرثيه نيستم، ولي مي گويم اين رثاء و مرثيه بايد به شکلي باشد که در عين حال آن حس قهرماني حسيني را در وجود ما تحريک و احياء بکند. (1) .
پاورقي
(1) حماسه حسيني، ج 1، ص 174و175.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
در رثاي قهرمان بگرييد، براي اينکه احساسات قهرماني پيدا کنيد، براي اينکه پرتوي از روح قهرمان در روح شما پيدا شود و شما هم تا اندازه اي نسبت به حق و حقيقت غيرت پيدا کنيد، شما هم عدالت خواه بشويد، شما هم با ظلم و ظالم نبرد بکنيد، شما هم آزاديخواه باشيد، براي آزادي احترام قائل باشيد، شما هم سرتان بشود که عزت نفس يعني چه؟ شرف و انسانيت يعني چه؟ کرامت يعني چه؟ (1) .
پاورقي
(1) حماسه حسيني، ج 1، ص 128.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
حسين فرزند پيغمبر است. او وقتي ايمان خود را به تعليمات پيغمبر نشان مي دهد، پيغمبر جلوه مي کند، پيغمبر متجلي مي شود، آن چيزهايي که بشر هميشه به زبان مي آورد، ولي در عمل او کمتر ديده مي شود در وجود حسين ديده مي شود. چطور روح بشر اين مقدار شکست ناپذير مي شود؟ سبحان الله! بشر به کجا مي رسد، روح بشر چقدر شکست ناپذير بايد باشد که بدنش قطعه قطعه مي شود، جوانانش جلوي چشمش قلم قلم مي شوند، در منتهي درجه تشنه مي شود و حتي به آسمان که نگاه مي کند، به نظرش تيره و تار است، خاندانش را مي بيند که اسير مي شوند هر چه داشته از دست داده است، ولي يک چيز براي او باقي مانده و آن روحش است. هرگز روحش شکست نمي خورد. (1) .
پاورقي
(1) حماسه حسيني، ج 1، ص 82.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
در حديث است (نفس المهموم، ص 30) که رسول خدا درباره امام حسين عليه السلام فرمود: کاني به وقد استجار بحرمي و قبري فلا يجار، و يرتحل الي ارض مقتله و مصرعه ارض کرب و بلاء، و تنصره عصابه من المسلمين، اولئک ساده شهداء امتي يوم القيامه؛ گويا او را مي بينم که به حرم و قبر من پناهنده شده، ولي او را پناه ندهند، و به سرزمين قتلگاه و شهادت خود کوچ مي کند، سرزمين اندوه و گرفتاري. و گروهي از مسلمانان او را ياري مي دهند که قيامت سروران شهيدان امت منند. (1)
پاورقي
(1) بحارالانوار، ج 44، ص 298.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
حسين عليه السلام در شرايط سخت ناگوار با همراه کودکان و همسرو خواهران خويش در محاصره دشمن خشن قرار گرفت. حسين در ان شرايط ناگوار به خواسته هاي دشمن نه گفت و بر اهداف خويش پا فشاري نمود. حسين به همگان اموخت که ناهموارهاي نبايد شخص را از انگيزهايش عدول دهد. خطرهايي که عزيزان و وابستگان را تهديد مي نمايد، نبايد باعث سستي در تامين اهداف شود. حسين در سخت ترين شرايط ناگواري خطرها را به جان خريدار شد تا پايداري را در جامعه در ستيز با ستمگران پايدار سازد.
در سخت ترين شرايط که براي خويش و ياران همراهان و شديدترين مصيبت ها را بر خويش هموار ساخت، الصابرين في الباساء و الضراء و حين الباس (1) مصداق بارز حين الباس عاشوراي حسيني است.
حسين که خطرها از هر جانب وي و ياران و همراهان عزيزش را تهديد مي نمود بدون هراس در برابر آنها ايستاد و خود يارانش حماسه اي پايدار و مقاومتي ماندگار از خويش به يادگار نهادند.
پاورقي
(1) بقره، 177.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
حسين تنها درس دين داري و دفاع از دين در بحراني ترين شرايط به آيندگان نياموخت، بکله حسين عليه السلام چگونه زندگي کردن را به همه آزاد مردان و زنان جامعه اموخت. به آنان که حتي درد دين ندارند و ارزش هاي ديني براي آنان مطرح نيست، ليکن درس کرامت و عزت و آزادگي انساني را خوب مي انديشند و بر خويشتن ذلت و زبوني و بردگي نمي پسندند. به انسان ها اموخت که اگر دين دار هستيد جان خود را فداي دين خود کنيد.

و اگر ارزش هاي ديني را ارزش نمي پنداريد و زندگي جاويد ان سرا را باور نداريد و زندگي انسان را محدود به اين سرا مي دانيد حتي اگر اين گونه کوتاه مي انديشيد، در همين چند صباح زندگي آزاد مرد باشيد. ذلت و زبوني و بردگي ديگري را بر خويش نپسنديد. زيرا بردگي ديگري با عزت و کرامت انساني نا سازگاري است. انسان آزاد انديش ذلت انسان همنوع و همسان خويش را بر خود روا نمي دارد. چند روز دنيا را هم راست قامت و سرا فراز مي زيد.
اين پيام حسين به همه آزاد مردان و زنان جامعه است و يحکم يا شيعه ال سفيان ان لم يکن دين و کنتم لا تخافون المعاد فکرنوا احرارا في دنيا کم. (1) .
واي بر شما پيروان ال سفيان، اگر دين نداريد از روز واپسين نمي هراسيد، در دنيا آزاده باشيد. شما مردم به خاطر بغض و عداوت و کينه و به خاطر فرهنگ سازي که حزب عثمانيه پديدار ساخته و به خاطر تطميع و تزوير و زوري که بر شما روا ديده، ذلت را پذيرفته ايد در برابر صف حق ايستاده ايد. به امر پليدهايي مانند يزيد و عبيد الله که هيچ ارزش انساني در زندگي آنان به چشم نمي خورد، خوشتن را فرو مايه نکنيد و فريب وعده هاي آنان نخوريد. چرا شما به خاطر چند روز زندگي دنيا ذلت زبوني و بردگي ال ابوسفيان (حزب عثمانيه) را پذيرفته ايد. اگر دين را باور نداريد و اگر آخرت را ايمان نداريد لااقل در زندگي دنيا آزاد باشيد چرا بردگي يزيد؟! و يزيدها در هر زمان؟
پاورقي
(1) فتوح، ج 5، ص 134.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
چنانکه مي دانيم و در تواريخ مذکور است در دوران حکومت اموي، سفره قتل و شمشير يگانه حاکم در اين دستگاه مستبد بود که بدون رسيدگي به حق و حقيقت سفره قتل گسترده مي شد و جلاد به دستور حاکم بي گناهي را به قتل مي رسانيد، چنانکه حجاج بن يوسف ثقفي يکي از حکام زمان عبدالملک مي گفت: از غذا و طعام وقتي لذت مي برم که انساني را ببينم در خون خود دست و پا مي زند و من مشغول طعام باشم در چنين محيطي هيچ کس را قدرت و جرئت آن نبود که به نحوه کردار و رفتار ناشايست حکام انتقاد نمايد و يا به دفاع از حقوق از دست رفته خود پردازد.

حسين عليه السلام قيام کرد تا به انسانهاي زير بار ظلم و ستم بياموزد که چگونه مي توانند به حقوق خود برسند و حريت و آزادي از دست رفته را بازيابند، و تاريخ گوياي اين مطلب است که هنوز چند ماهي از شهادت حسين (ع) بيش نگذشته بود که قيام ها يکي پس از ديگري شروع شد تا حکومت اموي را ريشه کن نمود.
آري مردم با شهادت حسين (ع) درس آزادي و آزادگي را از دانشگاه خون و شهادت کربلا آموختند و براي به دست آوردن حريت بپا خاستند.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
امام حسين عليه السلام در اين باره ويژگي خاصي دارند. وقتي از آن حضرت خواستند که حکم يزيد و پسر زياد را بپذيرد، فرمود: نه، هرگز، به خدا قسم، ذليلانه بيعت نمي کنم و مانند بردگان اقرار نمي نمايم.
تا جايي که گفته اند: اين حسين عليه السلام بود که نپذيرفتن ظلم را سنت نهاد و همه کساني که تن به ذلت نمي دهند به آن حضرت اقتداء مي کنند.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
براي اين که ثابت شود، قيام ابا عبدالله (ع) بر اساس تعاليم روح بخش قرآني صورت گرفته وبرخواسته از عمل به کلام خداوند است در اين زمينه آياتي را که توجيه گر کارهاي امام حسين (ع) در ابعاد متفاوت مي تواند باشد مورد بررسي قرار مي دهيم . در اين رابطه مي توان به چند نکته اشاره کرد:
1. هجرت و حرکت امام : قرآن کريم درباره هجرت وسبب آن مي فرمايد:(والذين هاجروا في الله من بعد ما ظلموا لنبوّئنهم في الدنيا حسنة ولاجر الاخرة اکبر لوکانوا يعلمون )؛ آنها که پس از ستم ديدن ، در راه خدا هجرت کردند، در اين دنيا جايگاه (و مقام ) خوبي به آنها مي دهيم ؛ وپاداش آخرت ، از آن هم بزرگتر است اگر مي دانستند.» بي ترديد، هنگامي که امام ، در مدينه حضور داشت از طرف حاکم مدينه در اثر فشار يزيد،مورد بي مهري قرار گرفت ومنزلت وشخصيت حضرت مورد توجه قرار نگرفت . از اين رو،امام با مشاهده ظلم تصميم گرفت به مکه برود. در مکه نيز از طرف مأموران دولتي درمعرض ترور و قتل واقع شد وبراي اجتناب از شکسته نشدن حرمت کعبه ومکه ، به کوفه رفت و در ميانه راه کوفه وکربلا، با مشاهده آزار واذيت خلافت باز قصد هجرت به مکه و مدينه را مي کند که با مخالفت مأموران نمي تواند بدان جامه عمل بپوشاند.

2. نپذيرفتن خلافت يزيد از سوي امام (ع) شکي نيست که اين امر به اين سبب بودکه معاويه ، حق تعيين جانشين را نداشت و يزيد فاقد مشروعيت سياسي و اجتماعي بود وحق نداشت از امام بيعت بگيرد واين همان ظلم بزرگ واجحافي بود که در حق امام داشت اعمال مي شد. روشن است که امام اين حق را داشت که از حقوق خود دفاع بکند و فرياد خود را به اذهان مردم برساند وچاره اي براي اطلاع رساني وآگاه سازي مردم جزقيام و مخالفت علني و ظاهري با دستگاه وقت نداشت .
قرآن مي فرمايد: (لا يحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم وکان الله سميعاً عليماً)؛ خداوند دوست ندارد کسي با سخنان خود، بدي ها (ي ديگران ) را اظهارکند، مگر آن کس که مورد ستم واقع شده باشد. خداوند، شنوا وداناست .» بر اساس اين آيه ،امام حق داشت که بدي هاي يزيد و اعوان وي را برملا سازد وستم هاي آنها را به گوش مردم برساند.
خداوند مي فرمايد: (اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا وان ّ الله علي نصرهم لقدير)؛ به کساني که جنگ بر آنان تحميل گرديده ، اجازه جهاد داده شده است ؛ چرا که مورد ستم قرار گرفته اند؛ وخدا بر ياري آنها تواناست .
3. تکرار دوران جاهلي واطلاع رساني امام : پس از رحلت رسول خدا (ص)، افرادي که ريشه در سنن ورسوم جاهلي داشتند، بسيار تلاش مي کردند که سنن گذشته خود را احيا کنند. گفتني است که با تأمل در حوادث به خوبي روشن مي گردد که اين فرايند، روز به روز داشت به هدف خود نزديکتر مي شد تا جايي که توانست موروثي کردن تعيين خليفه را نهادينه کند و در تقسيم بيت المال تبعيض روي دهد وحتي تبعيض قومي و نژادي را مشروعيت بخشد.
در چنين موقعيتي است که هشدار وپيش گويي قرآن کريم در ترسيم وضعيت آينده جامعه يعني سال يازدهم هجري وسال هاي بعد از آن ، مصداق پيدا مي کند. قرآن کريم در اين ارتباط مي فرمايد: (و ما محمد الاّ رسول قد خلت من قبله الرسل أفائن مات او قتل انقلبتم علي اعقابکم ومن ينقلب علي عقبيه فلن يضرّ الله شيئا وسيجزي اللهالشاکرين )؛ محمد (ص) فقط فرستاده خداست ؛ وپيش از او، فرستادگان ديگري نيزبودند؛ آيا اگر او بميرد و يا کشته شود، شما به عقب بر مي گرديد؟! (و اسلام را رها کرده به دوران جاهليت و کفر بازگشت خواهيد نمود؟!) وهر کس به عقب باز گردد، هرگز به خداضرري نمي زند؛ و خداوند به زودي شاکران (و استقامت کنندگان ) را پاداش خواهد داد.
علّت اين امر، اين است که امام حسين (ع) در ترسيم وضعيت زمان خود مي فرمايد: «ان السنة قد اميتت وان ّ البدعة قد احييت »؛ سنت وروش پيامبر مرده است و بدعت هاي جاهلي ديگرباره احيا شده اند.
در همچو وضعيتي ، روشن است که وظيفه امام طبق فرمايش قرآن کريم جز استقامت و مقاومت در برابر بدعت ها چيز ديگر نمي تواند باشد. اين در حالي است که قرآن کريم مي فرمايد: (فضل الله المجاهدين علي القاعدين اجراً عظيماً)؛ «خداوند مجاهدان را بر نشستگان پاداش عظيمي برتري بخشيده است .
4. برقراري حکومت طاغوت واجتناب امام از آن : بي گمان طبق حديث پيامبر (ص) خلافت بر آل ابوسفيان وطلقا حرام بود. اما از آنان ، افرادي چون معاويه ، يزيد، مروان و ابن زياد به حاکميت رسيدند وبا اين کار خلاف فرمايش پيامبر (ص) عمل کردند و بدين صورت نشان دادند که مصاديق بارزي از طاغوت هستند، چرا که اگر از آنان نبودند پيامبر از رسيدن آنها به حکومت ممانعت به عمل نمي آورد.
قرآن کريم درباره افراد طاغوت مي فرمايد: (لقد بعثنا في کل امة رسولاً ان اعبدواالله واجتنبوا الطاغوت )؛ ما در هر امتي رسولي بر انگيختيم که خداي يکتا را بپرستيد؛و از طاغوت اجتناب کنيد.» به همين منظور امام حسين (ع) در نامه اي به معاويه ،مي نويسد: «و ما اعلم فتنه اعظم من ولايتک هذه الامة ؛ من فتنه اي سهمگين تر از حکومت تو بر اين امت سراغ ندارم .
آن حضرت درباره يزيد، که به گفته مورخان در قرآن ستيزي و محور آثار اسلام و احکام دين کاملاً بي پروا بود، مي فرمايد: «بايد با اسلام خداحافظي کرد که امت اسلامي به فرمانروايي چون يزيد گرفتار آمده است .».
حال چگونه ممکن است که با اين شرايط پيش آمده ، امام (ع) کنار بيايد و در برابر اين وضعيت چيزي نگويد واقدامي انجام ندهد؟ از اين رو، امام بر اساس آيه فوق براي خود وظيفه ديد که از طاغوت وقت ، لب به اعتراض بگشايد و تنها حاکميت الهي راپذيراگردد.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی